يحيى دولت آبادى

66

حيات يحيى ( فارسى )

تأليفات مختصرى نموده كتاب رضوان خود را كه بتقليد گلستان سعدى است در كرمان شروع كرده در اصفهان باز به نوشتن آن مشغول است براى آن كتاب هرچه را از گفتار ديگران پسند مىكند ذخيره مينمايد چنان كه ماهتاب شبى با يكديگر در كنار زاينده‌رود در موقع طغيان آب ساعتى چند تفريح‌كنان بسر ميبرديم بديهه مختصرى از نگارنده شنيده بامداد در روشنى مهتاب به زحمت نوشته در رضوان درج مينمايد ميرزا آقا خان در اين وقت سى و يكسال از عمرش گذشته ولادتش در سنه 1270 ه . مىباشد . پدرش عبد الرحيم خان از خوانين بردسير كرمان تحصيلاتش عمده در كرمان شده با ناصر الدوله فرمانفرما والى كرمان كه مردى متهور و پرطمع است سازش نكرده ناصر الدوله درصدد گرفتارى و آزار او برآمده از آنجا كه حكومت كرمان تابع حكومت اصفهانست فرارا باصفهان ميآيد و طولى نميكشد كه در جزو مقربان ظل السلطان سمت نائب اشكى آقاسى مييابد . ميرزا آقا خان در ابتداى ورود باصفهان كسوت خوانين كرمان را دارد شلوار سياه فراخ در پا سردارى كمرچير با قباى كوتاه حسنى در بر كلاه سياه درشتى بر سر و چون معروف ظل السلطان ميگردد كسوت خود را تغيير داده لباس معمولى درباريان را ميپوشد . ميرزا آقا خان در ابتداى ورود باصفهان در همسايگى ما وارد شده شبها در منزل نگارنده ميماند شبى وارد شده بغچه بسته‌ئى بدست دارد ميگشايد يكدست جلتقه و شلوار و سردارى ماهوت مشگى و دو دست لباس زير و يك بند شلوار خريده همان شب آنها را پوشيده امتحان مىكند و خوشحال است كه از آن كسوت بيرون آمده است . ميرزا آقا خان در آمدن باصفهان چون بطور فرار از كرمان بيرون آمده جز لباس تنش و يك اسب و يك تفنگ دو لول و يك خورجين تركى چيزى ندارد كم‌كم در اصفهان مختصر اسباب زندگانى از پول فروش اسب و پول ديگر كه داشته تدارك ميبيند و با نهايت سادگى زندگانى مىكند و بفضل و دانش معروف ميگردد پس از چندى حاكم كرمان از مقام ميرزا آقا خان در اصفهان مطلع شده نزد ظل السلطان از او سعايت مىكند آن سعايت بضميمه عدم سنخيت معقوليت ميرزا آقا خان با دربار نامعقول ظل السلطان او را از سمتى كه داشته ميندازد .